آرمین عزیز
نوشته ای که دیگر نمی نویسی. این تصمیم شخصی توست اما امیدوارم این حق را به من بدهی که به عنوان فردی که با تو آشنایی دیرینه دارم نظرم را درباره تصمیمت بگویم.
نوشته ای که سه نفر از دوستانت به تو توصیه کرده اند قبل از اینکه بنویسی کتاب بخوانی. برای سه نفری که معرفی کردی منهای گزینه آخر احترام فراوانی قائلم. بنابراین حرفشان را بی مورد نمیدانم. با این حال این سوال برایم باقی مانده که یک انسان چقدر باید خود را در مقام بالایی بداند که دیگران را "نالایق" از نوشتن بداند. آیا رشید، مسعود یا میرا تمام کتاب های عالم را خوانده اند و همه راهها را رفته اند که خود را لایق نوشتن و تو را غیر مصلح می دانند؟ این افراد چگونه خود را در جایگاه تحکم به تو می بینند؟ "شورای نگهبان" وبلاگستان چه حقی دارد تا برای بقیه تعیین سرنوشت و صلاحیت کند؟
با شناختی که از رشید اسماعیلی و مسعود مزرعی دارم مطمئنم که منظور آنها تحکم نبوده است. ممکن است منظورشان منع تو از نتیجه گیری های کلی باشد و این پندی است که بسیاری به من نیز نموده اند. با این حال حکم منع از نوشتن را از آنها انتظار ندارم. در مورد میرا نیز ترجیح میدهم سخنی نگویم چون شناخت مثبتی از وی ندارم. با این حال چنین گفته ای را از او با تفکرات خودبینانه اش بعید نمی دانم.
و انتقادی از تو نیز دارم که دیدگاه دیگران را ارجح بر دیدگاه خودت دانسته ای. خودت نوشته ای که از خودت راضی هستی ولی با این حال تصمیمت را به دیگران محول کرده ای تا آنان برای تو تصمیم بگیرند. این را راه صواب نمی دانم. یادت نرود هیچ کس به اندازه تو خودت و توانایی هایت را نمی شناسد.
با این حال احترام تو برای رفقایت را تحسین می کنم. گرچه معتقدم این احترام نباید به استقلالت در تصمیم گیری ضربه بزند. اینک بر خلاف گفته برخی دیگر از دوستانت من به عنوان دوست قدیمی ات از تو میخواهم بنویسی. باید این را ادعا کنم که به شخصه از مطالب تو بسیار بیشتر از مطالب برخی از دوستانی که به تو توصیه خودبزرگ بینانه ننوشتن کرده اند لذت برده ام. اگر احساس می کنی انتقاداتی که دوستانت بر تو دارند صحیح است سعی کن خودت را بهتر کنی نه اینکه دست به نوعی خودکشی زنی.
در پایان گفته ای را ز داریوش م نقل می کنم که وبلاگ نویسی را برای "روشنفکر" چون "سربازی" می داند. یعنی دوره ای که افراد در آن تفکر خود را می سازند. بر خلاف گفته دوستانت لازم نیست برای وبلاگ نوشتن تمام کتب فلسفه غرب و شرق را خوانده باشی. اتفاقا وبلاگ نویسی فرصتی است که در تعامل با سایرین اصول حکمت را بیاموزیم.
قربانت، پویا
امشب برای سومین بار یک دوست از دوستان نزدیک و مورد احترامم به من توصیه کرد ننویسم. به مطالعه بپردازم و به امور زندگی را سامان دهم. (رشید اسماعیلی، مسعود مزروعی و میرا)
هرچند با همه ی این توصیه ها مخالفت کامل دارم و مطالعه ی خودم را حتی از اندازه ی معمول بیشتر می دونم و امور زندگی را هم به سامان تلقی می کنم اما صلاح دیدم به مشورت این سه عزیزم مخصوصاْ وقتی دیدم توسط هر سه نفرشان به مضمونی شبیه ارائه شده توجه کنم. شاید آنها چیزی می بینند که من توانایی درک آن را ندارم. هر چند ننوشتن خیلی برایم سخته ولی باید این کار رو انجام بدهم. ان شاالله که تشخیص دوستان درست باشد. وقتی هرکس می آید و یا صدا و نظرش را به من می رساند، از من می خواهد که ننویسم این دیگر مسئله ای نیست که به تنهایی تصمیم بگیرم. من تشخیص اونها رو به تشخیص خودم ترجیح می دهم.
اگر عمری ماند و زمانی احساس کردم که به یک موقعیت مطلوب برای نوشتن رسیده ام به نوشتن و ابراز عقیده خواهم پرداخت. ان شاالله خواننده ی مطالب همه ی دوستان خواهم بود ولی نظری در مورد مطالبشان نخواهم داد. وبلاگ دیگری هم نخواهم داشت. کامنتی هم نخواهم گذاشت.
التماس دعا
آرمین سنایی
۳۱-۴-۱۳۸۷ پاسی از شب گذشته
آخرین مقالۀ اکبر گنجی، مانند مقاله های این چند سال اخیرش بیش از آنکه رنگ و بوی واقع بینانه داشته باشد، به مقالاتی ژورنالیستی و پرمدعا و تو خالی شبیه بود. علاوه بر انتقاداتی که در زیر آمده و به طور خاص مربوط به نوشته ی اخیر آقای گنجی می شود، انتقادات و اشکالات دیگری نیز به مشیء و روش آقای گنجی دارم که با توجه به عدم دسترسی ام به ایشان نمی توانم در اینجا بیان کنم. امیدوارم آقای گنجی هم در این گسترۀ فضای مجازی خانه ای برای خود بنا کنند تا هم نظرات مخالف و موافق ایشان در آن انعکاس یابد و هم بتوان با ایشان ارتباط برقرار کرد. امّا من باب اینکه مقاله "تحریم کنندگان و شرکت کنندگان در انتخابات" توجه برخی از دوستان خودم را جلب کرده بود و در بحث ها و هم صحبتی های چند روز اخیر پیرامون آن نظراتی داشتم، مناسب دیدم در نوشته ای نقد های خودم را به این نوشته و به طور کلی به تحریمیان از زوایایی بعضاً جدید و بعضاً تکراری بنگرام. توضیح این نکته را نیز ضروری می بینم که گاه تکرار حرف ها به دلیل درک نشدنشان توسط مخاطب است و با حرف های تکراری تفاوت دارد.
شرکت نکنندگان یا تحریمیان؟

متاسفانه مشکلی که از دیرباز نزد روشنفکران جامعۀ ما بوده ، دوری ایشان از متن مردم است. این مشکل، دو علت داشته. یکی تنگناهای ارتباطی که از سوی استبداد اعمال می شده و دیگری تنبلی آقایان روشنفکر. همین مسئله موجب شده روشنفکران ایرانی همیشه با تحلیل غلط و خلاف واقع شرایط، زمینه ساز شکست پروژه های تجدد و تحول خواهی در کشور شوند.[1]
-"بخش کم تری از مردم هم چنان سنتی هستند و با اندیشه ی تجدد و نظام اجتماعی مدرن مخالفند" این قسمتی از نوشته آقای گنجی است که متاسفانه از ایشان بعید است، حتی یک شهروند عادی و بدون سواد جامعه شناسی هم با پرسه زدن در میان توده ی مردم در می یابد که در لابه لای زندگی مردم ایران هنوز مناسبات روستایی و سنتی پایدار و رایج است. اکثریت مردم ایران با فرهنگ تجدد و نظام اجتماعی مدرن کاملاً مخالفند. هرچند به خاطر قدرت این نظام، آنها مجبور به تسلیم شده اند ولی مردم از هر فرصتی برای خارج شدن از این نظام استفاده می کنند. به عبارتی هنوز مردم ایران نظام اجتماعی مدرن را نپذیرفته اند (البته کلیت ندارد) هنوز هم که هنوز است سفرهای هفتگی مردم به امام زاده ها و مکانهای مذهبی مانند جمکران، خیلی بیشتر از استفاده آنها از مخلوقات نظام اجتماعی مدرن مانند سینما و تئاتر و روزنامه و کتاب است. میشود از این دست مثال ها به اندازۀ کافی زد که از حوصلۀ این نوشتار خارج است. مع الوصف نباید فراموش کرد که مناسبات سنتی نسبت به اندیشه ی تجدد، نزد مردم ما دارای مقبولیت بیشتری است و این به نظر من نکتۀ اصلی و نادیده گرفتن آن اشتباه بزرگی است که آقای گنجی در تحلیل هایشان اعمال می کنند.
-"امروز وزنۀ تحریم گران آن چنان سنگین است که دیگر هیچ کس قادر به نفی این واقعیت عظیم نیست. اصلاح طلبان اگر به رأی احتیاج دارند، این رأی نه در انبان محافظه کاران، که در کیسۀ تحریم کنندگان است."
بنده به دلایلی که بر می شمرم قادر به نفی این غیرواقع بینی عظیم هستم. 54% از مردم در انتخابات شرکت نکرده اند. علت وقوع این آمار خطرناک بیش از آنکه ناشی از فعالیت تحریمیان و تشویق مردم توسط آنها برای عدم شرکت در انتخابات باشد، می تواند دلایل زیر را داشته باشد:
1-روش تازه و بدیعی که در تبلیغات این دورۀ انتخابات اتخاذ شد.
2-رد صلاحیت کاندیداهای رای آور اصلاح طلبان.
3-و به تبع دو مورد بالا عدم ایجاد شور و هیجان انتخاباتی. و ...
2 نکته واضح است. یکی اینکه این سه عامل بسیار مهم و اثرگذار در به وقوع پیوستن این نتیجه برای انتخابات مجلس هشتم بوده است. یعنی اگر این موانع برای حضور حداکثری مردم بر طرف می شد، آمار این انتخابات نیز به بالای 65-70 درصد صعود می کرد و دومی اینکه هیچ کدام از این عوامل نمی تواند "وزنۀ تحریم گران" تلقی شود. تصور کنیم نیرویی که طرفدار تحریم بود (دانشجویان، جبهه ملی، اکبر گنجی، جنبش مسلمانان مبارز، ملی مذهبی ها، اکثر زندانیان سیاسی، عباس عبدی، قاسم شعله سعدی، شازدۀ پهلوی، شیرین عبادی، حبیب اله پیمان و ...) به جای اعلام علنی تحریم انتخابات، سکوت می کردند! واقع بین نیست کسی که بگوید در این صورت آمار انتخابات "خیلی بیشتر" 46% رقم می خورد. تحریمیان واقعاً به جز رای خودشان صاحب قسمت قابل توجهی از آرای مردم نیستند. واقعاً تحریم گران ذکر شده، دارای چه تشکل اجتماعی استخوان داری هستند که آقای گنجی این چنین کلماتی مانند : وزنه ، آنچنان، سنگین و عظیم را برای بیان تحلیل خود استفاده می کند و معتقد است که اصلاح طلبان باید به این وزنۀ آنچنان سنگین متوصل شوند؟
-"عدول از مواضع پیشین و گفتن این که ما به سینه زنی و زنجیر زنی و تکایا عنایت چندانی نداشتیم و عدم توجه به شعائر دینی باعث شکست ما شد، بیش از آنکه ناظر به جهت گیری مردم باشد، معطوف به جلب رضایت اقتدارگرایانست"
چنین موضعی از کسی که از جملۀ روشنفکران دینی بر شمرده می شود عجیب است. گویا آقای گنجی باور کرده اند که دین و شعائر دینی متعلق به اقتدارگرایان است و تبیین مسائل دینی در مجالس مذهبی توسط اصلاح طلبان را خوش خدمتی و چاپلوسی بر می شمرد. با توجه به قدرت و نفوذ دین در جامعۀ ما، و رونق قابل توجه مجالس و مراسم مذهبی، اینگونه مراسم همیشه از اهمیت استراتژیک برخوردار بوده است. بسیاری از جنبش های سدۀ اخیر برخواسته از همین هیئت ها و مجالس مذهبی بوده است. در سالهای اخیر، با قبضه کردن این هیئات توسط انحصارطلبان، شرکت کنندگان ِ در این مجالس بیش از اینکه به یک فریضۀ دینی مشغول شوند به بازیگران مانور قدرت جناح راست تبدیل شده اند. در دوران اصلاحات و با وجود آن فرصت تاریخی برای رسوخ این جنبش در لایه های اجتماعی، متاسفانه از این پتانسیل به نحو احسن استفاده نشد. بنده منکر پاک نگه داشتن دین از سؤاستفاده های سیاسی نیستم ولی ویژگی دین اسلام خاصه مذهب تشیع در اهمیتی است که به مسائل اجتماعی مسلمین می دهد. قهر روشنفکران ما با این مجالس، بیشتر از آنکه باعث کم رونقی این مجالس شود، موجبات سؤاستفاده خشک مغزان و شامیان را از این کارزار فراهم نموده است. عقلانی ترین موضعی که در این زمان خاص می توان گرفت، همان چیزی است که آقای گنجی به اشتباه تلاش برای جلب رضایت اقتدارگرایان تلقی کرده اند.
-آقای گنجی و به طور کلی تحریمیان معتقدند 46% در انتخابات شرکت کرده اند، و "بقیه یعنی 54% درصد از مردم ایران انتخابات را «تحریم» کرده اند"
تحریم انتخابات روشی کاملاً دموکراتیک است که در نظام های سیاسی کاملاً دموکراتیک کاربرد دارد. بدین معنا که جامعه وقتی شرایط و شکل برگزاری ناعادلانۀ انتخابات را می بیند، تصمیم می گیرد در یک حرکت مدنی، نارضایتی خود را به جناح حاکم (که برگزار کننده انتخابات است) اعلام کند و به وسیلۀ تحریم، مشروعیت انتخابات را از بین ببرد. در چنین نظام هایی با توجه به استحکام و قدرت جامعۀ مدنی، روش تحریم سرانجام به پیروزی منجر می شود. اما آیا اجرای چنین تاکتیکی در نظام سیاسی ایران جواب خواهد داد؟ هم تحریمیان و هم اقتدارگرایان معتقدند مشروعیت نظام سیاسی ایران به رأی مردم بستگی ندارد. با این تفاوت که اقتدارگرایان مشروعیت نظام سیاسی ایران را نشأت گرفته از خداوند می دانند ولی تحریمیان این نظام را نا مشروع بر می شمرند.
سوال: در چنین نظامی ثابت کردن غیر مشروع بودن انتخابات چه ضرورتی دارد؟ آیا تحریم کردن انتخابات (که آمار نشان می دهد آرزوی اقتدارگرایان است) به کوتاه آمدن اقتدارگرایان از مواضعشان منجر می شود؟ اگر چنین بود، پس از اتخاذ تاکتیک تحریم در انتخابات های گذشته، حداقل کوچکترین حرکتی رو به جلو مشاهده می شد. آیا امکان اینکه آقایان این حرکت رو به جلو را به ما نشان دهند وجود دارد؟
سوال: آیا 54% درصد از جامعه ی ما با مفهوم تحریم، هدف تحریم و نتیجۀ مدنظر تاکتیک تحریم آشنا هستند؟
اگر پاسخ مثبت است، پس چرا مردم ما با این شعور سیاسی بالا (درک روش پیشرفته و دموکراتیکی به نام تحریم) دچار چنین نظام سیاسی شده اند؟ معتقدم باید در استفاده از واژه ها برای نام گذاری رفتار مردم ایران دقت بیشتری کرد. سرباز زدن مردم از حضور در انتخابات بیشتر از آنکه بتواند یک حرکت منسجم و با هدف به نام تحریم، لقب گیرد باید یک شرکت نکردن با علل و هدف های متفاوت از علل و اهداف تحریم شناخته شود.
سوال: طرفداران تحریم که در مطالبه ای به حق از اصلاح طلبان، برنامه و هدف از اصلاحات را مؤاخذه می کنند، خود چه برنامه و هدفی به جزء کاستن از آمار شرکت کنندگان ِ در انتخابات و به شکست کشاندن اصلاحات دارند؟ این برنامه به چه اندازه با واقعیات امروز جامعۀ ایران همخوانی دارد؟ و چرا این برنامه تا کنون نشانه ای از پیشرفت را به خود ندیده است؟
[1] مثلاً بنی صدر فکر می کرد بین دموکراسی و لیبرالیسم او و ولایت فقیه و حکومت اسلامی امام خمینی، مردم بنی صدر را انتخاب می کنند. خروج بنی صدر با چادر زنانه در شبی از شب های سرنوشت ساز تاریخ ایران، ثابت کرد که این تحلیل یک تحلیل غلط بوده است. از این دست تحلیل های غلط را مرحوم دکتر مصدق، مرحوم مهندس بازرگان و در این اواخر اصلاح طلبان پیشرو در انتخابات سال 84 و آقای گنجی مرتکب شده اند. هر چه میزان اشتباه بیشتر باشد، دوری این دست روشنفکران از قدرت بیشتر بوده است. این را هم بگویم که دوری از قدرت، و پرتاب شدن به خارج از کشور، الزاماً نشانۀ حق بودن تفکر، شخص تبعیدی نیست.
این مطلب به خاطر تناقض آشکار با روند و مواضع کلی وبلاگ و به خاطر جلوگیری از برداشت گمراه کننده خوانندگان اصلاح (حذف) شد.
از پویای عزیز خواهش می کنم در انتشار مطالب بعدی دقت بیشتری انجام دهد. و از انتشار مطالبی که با مواضع قبلی خودشان و خط مشی کلی وبلاگ در تضاد است اکیداْ خودداری نماید.
گروه دعوت از خاتمی
باید که بیایی
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
جناب آقای سید محمد خاتمی
رقعه ای که اینک پیش رو دارید تراویده خامه آن خیل از کسانی است که با رصد تحولات کنونی می کوشند در مقام توجیه ، ضمن بیان باید های حضور حضرت عالی در عرصه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ، آن ها را به این صورت به رشته تحریر در آورند:
باید اول: صیانت از دیانت، باید دوم: حفظ عزت ملت، باید سوم: دفاع از جمهوریت، باید چهارم: پاسداشت اخلاق و سیاست، باید پنجم: اصلاح وضع معیشت، باید ششم: حراست از حریت و عدالت، باید هفتم: عقلانیت و مدیریت
بر اساس همین بایدهاست که حالا آمدنت را نه زمزمه می کنیم که فریاد می زنیم، ما نیز هنوز بر همان عهد پیشین استواریم، ایران و ایرانی را لبخندی نیاز است و پیمودن همان راهی که آغازش با تو بود، بایداین گام برداشت اما استوارتر. اگر اردیبهشت سال ١٣٨٠ گفتی که تشخیص مردم برایت مهم است، بار دیگر ما تشخیص خود را اعلام می کنیم و براین اعتقاد خود راسخ هستیم که خاتمی همان خاتمی است و مردم هم همان مردم فقط زمانه سردرگم است و بی برنامه که با یاری خدا، خاتمی و مردم قطار ایران به ریل اصلاحات بازمی گردد.
بحث بر سر اجماع تمامی اصلاح طلبان روی یک کاندیدا روز به روز داغ تر و داغ تر می شود و بنا گفتۀ برخی بزرگان اصلاحات، احتمال میرود اوایل پاییز سال جاری نامزد قطعی اصلاح طلبان در انتخابات بهار سال آینده مشخص شود که در صورت وقوع این اتفاق شاهد یک تصمیم مبارک خواهیم بود.
اما به نظر من 2 نکته هست که قبل از اجماع روی یک کاندیدا باید روی آنها بحث و در مورد آن موضوعات به اجماع و تفاهم نظر رسید. ...
ادامه مطلب
چند وقتی است که وبلاگ نویسی حداقل برای من آن احساس همیشگی را همراه ندارد. پویا هم همین حس رو داره. هم یکم فضای بیرونی خشک و بی حس و حال و دلگیر شده و هم فضای شخصی خودم. این مقدمه ی شاید بی ربط رو گفتم، تا بگم یک چند تا عکس از دوران جوانی و شور و حال دارم که مشکلی برای بازدید عموم نداره.
داخل ادامه ی مطلب گذوشتم. هم برای تغییر حال و هوای وبلاگ و هم تجدید خاطره و دوستانی که داخل عکس ها هستند. و هم همینطوری...
ادامه مطلب
مقاله ی جنجالی منتجب نیا در روزنامه ی در آستانه ی توقیف اعتماد ملّی پرده از اختلاف عمیق و پشت پرده میان مقام معظم رهبری و دولت آقای احمدی نژاد برداشت.
"نمايندهاي از شوراي اسلامي، نقل ميكرد روزي در ملاقات رئيسجمهور با مقام معظم رهبري ايشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال ديگر مورد اعتراض شديد رهبري واقع شد و در جواب گفت: <كساني كه با ايشان در تماس هستند، گفتهاند>و پس از خروج از دفتر رهبري، اظهار كرده است: <ايشان تصور ميكند من رئيسجمهور او هستم، من رئيسجمهور امام زمان(عج) ميباشم"

قصد تحلیل این مسئله و مسائل پیرامون آن را ندارم. ولی خیلی دوست دارم در چنین مواقعی موضع دوستان مدعی ولایت مداری را بدانم. آیا اگر اثبات شود آقای احمدی نژاد چنین گستاخی کرده اند و به شخصیتی که آقایان ولایتی، نائب بر حق آقا امام زمان روی کره ی زمین می دانند، چنین توهینی کرده باشد، آن موقع هم شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر خواهند داد و خونشان به جوش خواهد آمد؟ یا نه! جوش آمدن خونشان فقط برای اصلاح طلبان و غیر خودی هاست.
منابع آگاه از دستگیری دکتر حسن کامران نماینده ی اول اصفهان در مجلس هشتم خبر دادند.گمانه زنی ها حاکی است دستگیری این نماینده مستقل نزدیک به اصولگرایان ، مربوط می شود به پرونده ی عباس پالیزار و اعترافاتی که در این زمینه انجام داده بود.کامران در مورد پرونده های مفاسد اقتصادی بارها اظهار نظرهای تندی کرده بود.وی خواستار اعدام چند دانه درشت برای عبرت گیری دیگر مفسدان اقتصادی شده بود.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بزرگی می گوید ، وقتی برای مشکلی ، راه حلی پیدا نمی شود پس دیگر مشکلی وجود ندارد.به طور مثال تصور کنید شخصی از رنگ آبی متنفر است . به همین خاطر آبی بودن رنگ آسمان برای او یک مشکل آزار دهنده را به وجود آورده.حال مسلم است تعویض رنگ آسمان برای وی ممکن نیست، یا به عبارتی راه حلی برای مشکلش وجود ندارد. پس بهتر است که به طور کلی صورت مسئله را پاک کند و مشکل را مشکل نداند.
ادامه مطلب
دیروز: سال هفتاد و شش با انتخاب خاتمی جریان اصلاحاتی با انگیزه های دمکراتیک و مردمسالارانه شروع شد.
دیدگاه: اصلاح طلبان همه افرادی بودند که زمانی به پایه های نظام کمک کردند. گنجی سپاهی بود. حجاریان اطلاعاتی بود. سروش انقلاب فرهنگی را موجب شد. نمی توان به این گروه اعتماد کرد. دمکرات بودن اینان از روی منافع شخصی است.
ادامه مطلب
۳ سال پیش ، چنین روزهایی ، روزهای داغ انتخابات بود.روزهای منتهی به ۲۷ خرداد ۸۴.انتخاباتی که در مرحله دومش رئیس جمهوری کنونی انتخاب شد.
ادامه مطلب
از فردای پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی مخالفت ها و دشمنی ها با این نظام شروع شد.مخالفین این نظام از راههای مختلف سعی در شکست و یا حداقل تأثیر گذاری بر آرا و رفتار این نظام داشته اند.زمانی با ترور ، زمانی با کمک به دشمن مهاجم ، زمانی با فعالیت های بین المللی و در دهه ی سوم عمر این نظام با فعالیت های غیرخشونت آمیز و اصطلاحاً مدنی !
ادامه مطلب
ادامه مطلب


